تبلیغات
زروب - مطالب ابر داستان كوتاه
   Web Statistics
اطلاعات نویسنده:معین موضوعموضوع: مقالات      بازدید

 

منبع : بیا تو مرجع

1- جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:« آخرش كبدمون از كار می افته، چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم و حتی یك بار هم یك ناهار درست و حسابی نداشته باشیم؟!»، خروس سرش را پایین انداخت، در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت، آنها فردا ناهار مرغ داشتند.

 

2- مادر گفت:اگر غذات رو نخوری می گم «لولو» بیآد بخورتت، كودك باز هم گریه كرد،مادر داد زد:«لولو» بیا!، لولو آمد، كودك خندید. مادر گفت:« لولو! واقعاً ما لولوها بچه هامون رو باید از چی بترسونیم؟!»

 

3- از صبح تا شب سیب می خورد،هر سیب كه تمام میشد سریع به سراغ سیب دیگری می رفت،تنها امیدش پیدا كردن یك كرم سیب دیگر بود ... اما ناگذیر با یك كرم دندان ازدواج كرد!

سایر داستان ها را در ادامــــــــــــه مطلــــــــب بخوانید.

ادامه مطلب

زروب را از طریق خوراك و ایمیل دنبال كنید!

كلمات كلیدی پست كلید واژه‌ها: داستان كوتاه -

این مطلب در تاریخ: دوشنبه 2 شهریور 1388 و در ساعت : 06:30 ق.ظ ارسال شده‌است./. | نظر شما: ( نظر دریغ نشده!)
بفرمایید فید

مشترك رایگان خوراك ما شوید.
با وارد كردن آدرس ایمیلتان در فرم زیر آخرین مطالب ما را با ایمیلتان دنبال كنید:
سایر دوستان
فرهاد